![]() |
![]() |
|
| ادبیات - فلسفه |
|
مجموعهای از احساسات متناقض است بشر. مجموعهای از عواطفی که او و زندگیاش را دگرگون میکنند، بالا و پایین میکنندش، در معرض خطرات و آسودگیها قرارش میدهند... و آدمی را گریزی از این عواطف به نظر نمیرسد انگار، خو کردگیاش به این عواطف، گویی از پیوندی ازلی ناشی میشود. گویی آدمی با این عواطف متناقض است که اساساً آدم میشود و اگر کسی یا چیزی سعی کند در این پیوند تردیدی روا کند، یا بر پایهی تردیدی، تغییری در آن بدهد مستوجب الیمترینِ مذمتهاست!
مجموعهای از عادتهاست این بشر. خو کردگیاش به این عواطف متناقض، و فکر کردناش- یا خود حتا فکر ناکردگیش!!!- به این عادات، به این رفتارهای مختلف، رنگ و بویی میدهد که نمیدانیم تهوعآور است، شاد کننده است یا خود آیا رقتبار؟!! پنداری سیاهترین اعمال، و درخشانترینهاشان نیز، هر دو از یک مایه بیش برخوردار نبودهاند. خواستها و افعال و اندیشههایمان چنان پر است از این بننوشتها، از این بیمایگیی عظیم که تاب و توانمان نمانده است دیگر، امیدیمان نمانده است، و چنان که نیک نظر در معنا و ماهیتمان که میاندازیم، بیمایگیی عظیم خودش را پهنکرده در همه جا بهصورتی عریان آشکاره میسازد مقابلمان. فضیلتهایمان، نگاه کنید! فضیلتهایمان مگر چیزی جز از دروغها و نیرنگها و خر رنگزدنهای پی در پی بوده است؟ دلخوش بودنمان به هنرها، به مفاهیم بزرگ، به عشق- که یگانهاش میپنداریم- چیزی جز از این بوده است که ما، فرزندان آدم، میمونزادههای فامیل گمکرده، ما -این افتخار آفاق!!!- در ظل تابناک این خریت، این بیحرمتیی بزرگ، در سایهی این مجموعههای سراپا متناقض خودمان را تباه کردهایم؟ مجوعهی توهینهای بزرگ است آدمی و وهنی که بهخود میراند آزارش نمیدهد انگاری، چراکه ندیدهام یا نبودهاند حتا- جز اندکی که میرماندشان این بیحیایی، این وهن- کسانی که تلاشی کرده باشند، راهی، مفری، چیزی دست و پا کرده باشند تا از این مانداب، از این دلخوشی موهن، از این عواطفی که سخره میکنندمان، از افعال و ارادهای که در بطن خود ریشخند میکنند ما را رها شوند، دست هاشان را باز کنند و... مشام آدمی انباشتهتر از این حرفهاست گویا، ذهناش اتاقکی متروک است این بشر، و فرزانهترینهاشان- خلاف آنکه میپندارند- دورترینهایند به آدمی!!! تاریخ جهان معلمی کم ندیده است، و معلمان و متعلمانی که مااییم...! وای بر چنین معلم و متعلمی، و وای بر این تاریخی که نبوده است هرگز جز تکرار تگرگوار واژههای تکراری!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/27ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط آدونیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
1- اگر به تعبير نيچه حقيقت زن باشد و اگر چنانكه هومر ميگفت افروديت زيبايِ همهي زنان، ما خود را چنان شيفتهي اين الهه ميدانيم كه جسارت كرده و نام آدونيس را برگزيده تا از اينرو برپاي هر نوشتهاي در اين وبلاگ مُهري از اين مِهر بنشانيم./ «در جستجوي زمانِ از دسترفته» نه انتخابي است از سرِ كژسليقگيهاي مرسومِ ژستيكِ اين حوزه، و نه بخشيدنِ عنواني پرآب وتاب بر اين صفحات. در جستجويمان همان حسي را داريم كه پروست پاسخش را در ادبياتِ حياتبخش يافته، و از آنجا كه شيرينيِ سكنيگزيدنش در ادبيات را با حضورمان در اين عرصه چشيدهايم، نامي چنين را بهيادمانهي چنان حلاوتي برگزيديم.
2- اين وبلاگ، محلي است براي تمرين گفتگو، از اينرو در نظر ما شنيدن بر گفتن، و نقادي بر جدل ارجح است، چرا كه فهم درست را مقدمهي آموختن، و نقد روشمند هر انديشهاي ميدانيم؛ لذا تمام تلاشمان در جهت فراهم آوردن چنين بستري خواهدبود. 3- نويسندگان اين وبلاگ اگر چه همگي پيرامون مباحث ادبي – فلسفي قلم خواهند زد، اما در انتخاب نوعِ نگاه و قلمشان مستقل هستند. و مسئوليت هر نوشتهاي بر عهده شخص نويسنده است. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
بوطیقا زاده اضطراب جهان |
| پیوندها |
|
ساده است. |
|
RSS
|