![]() |
![]() |
|
| ادبیات - فلسفه |
|
اگزیستانسیالیسم از مکاتب مشهور فلسفی غرب بوده که در تاریخی به قدمت دو قرن ریشه دوانده و سالها بهعنوان یکی از تأملبرانگیزترین نحلههای فکری، مورد توجه اندیشمندان بوده است. دغدغه اصلی این مکتب نه پرداختن به فلسفه بهمثابهی دستگاهی سیستماتیک و جهانشمول بلکه به عنوان راهحلی براي دردهای انسان مدرن بوده است. انسانی که از خدا بریده است و از عقل رمیده وحکایت او حكايتِ موجودی است که گویی به میان صحرای وحشتانگیز زندگی پرتاب شده است، بییار و یاوری، اعتمادش به خدا از بینرفته است واز خود نا امید شده. چنين انساني وانهاده است و اگزیستانسیالیسم در پی پاسخی به این وانهادگی. فلسفهی هستی در یک کلام تلاشی است در معنادار کردن زندگیِ انسان در غیاب خدا و عقل خود بنیادِ کانتي. اين مكتب واکنشی به کلِ فلسفههای جوهرگرا مانند فلسفهی افلاطون و هگل است، که قائل به وجود جوهرها، ماهیات و صورتهای از پیش دادهشدهای برای انسان و اجتماع هستند و درعوض اگزيستانسياليست وجود را در مورد انسان بر ماهيت مقدم میداند. بهعبارت دیگر اگزیستانسیالیسم در مقابل هرگونه فلسفهای قرار میگیرد که قائل به وجود طرح و نقشه و مشیت از پیش تعیینشدهای برای انسان باشد، خواه فلسفههای دینی یا عقلی. چنانکه میدانید در فلسفه افلاطون وجود نهتنها جوهر را کامل نمیکند بلکه همواره نشانه نقص و نارسایی آن بوده و موجب تنزل و انحطاط جوهرها میگردد. دنیای وجود محسوس یا اشباح در مقابل جهان مُثل حقیر و نارساست. حال مقايسه كنيد با اين گفتهي گابریل مارسل : «موضوع تفکر اگزیستانسیالیست آن وحدت تجزیهناشدنی است که میان وجود و فرد و فردِ موجود برقرار است.» از اين گذشته مبنای کلی اندیشه ی اگزیستانسیالیستی در این جمله معروف خلاصه شده: «وجود مقدم بر ماهیت است.» و این عبارت کوتاه متضمن مؤلفه های بسیاری است که هر یک در طرح کلی سارتر نقش خود را بهتمامیت ایفا میکنند، از آن جمله اینکه: اگزیستانسیالیسم او به معنی نفیِ هرگونه دترمنیسم بوده؛ آزادی برای فرد هستیگرا بسیار اهمیت دارد اما این آزادی فردی نه به معنای خودخواهی و نه متضمن آن بلکه مستلزم ارتباط معنوی با دیگرن است. منظور از ارتباط، ارتباطی دینامیک است. سارتر اینچنین میگوید: ما ضمن اینکه خواهان آزادی هستیم در مییابیم که این آزادی کاملا وابسته به آزادی دیگران است و نیز آزادی دیگران وابسته به آزادی ماست. در نهایت از عبارت یادشده _ یعنی تقدم وجود ِبشر بر ماهیت او _ همانا آزادی او نتیجه می شود. انسان موجودی همانند این میز و آن گُل نیست که حکایتش همیشه مکرر باشد و ماهیتش مقدم بر وجودش، چونان قالبی از پیش تعیین شده، انسان خود، ماهیت خویش را به دست خویش رقم می زند چر که انسان محکوم به آزادی است. عالَم امکان عالم آزادی است و جهان عرصهی آن آزادی. مسؤلیت انسان از آزادی او ناشی میشود؛ اما در مورد اشیاء، ماهیت آنها بر وجودشان تقدم دارد، زیرا شیءای مصنوع، نخست صورتی در ذهن انسان است. با اعتقاد به وجود خداوند ماهیت انسان بر وجودش مقدم میشود زیرا در آن صورت انسان نخست صورتی است در ذهن خداوند؛ اما اگزیستانسیالیسم سارتر با نفی صورت اولیهی انسان، وجود او را بر ماهیتش مقدم میداند، و این تقدم تنها خاص انسان است. ماهیت انسان برآمده از وجود اوست انسان محصول عمل خویشتن است، معنایی ذاتی در امور جهان نیست و تنها انسان است که به همهچیز معنا میبخشد . هر کس فینفسه جهانی است وخود باید معنای زندگی خویش را دریابد. از اینجاست که سارتر بر مسؤلیت، تعهد، تکلیف و مشارکت فرد تأکید میکند. جهان به حکم عملِ انسان آبستن تازگیهای ناشناخته و پیشبینیناپذیر است. و بنابراین تقدیر و سرنوشتی در کار نیست و آگاهانه یا ناآگاهانه ما جهان را میسازیم. فلسفه سارتر در بعدِ روانشناختیك، جهان را از دریچه آگاهی فردی مينگرد و در حقیقت سوبژکتیویسم سارتر نوعی «اصالت من» است. آگاهی و شناخت تنها نسبت به نفسْ صورت میگیرد و شناختِ واقعی دیگری، ناممکن است، هرگونه آگاهی از دیگری، او را به ابژه تبدیل میکند. از اینرو روابط انسانی بدلی و کاذب هستند. انتخاب بهعنوان اوج آزادی تنها میتواند بر برداشتی «اصالت من»ي از واقعیت استوار باشد. بهطور خلاصه اگزیستانسیالیسم سارتر از آغاز فلسفهای اجتماعی بوده که جایگاه انسان در جهان و شیوهی برخورد وی با آن را توضیح میداد. که به موجب آن هر هستی و عملی به وضعیت وجودی انسان و ذهنیت او اشاره دارد. اگزیستانسیالیسم فلسفهِ انسان است که در مقابل فلسفه اشیاء عرضه میشود. انسان موجودی ذاتا آزاد است که اسیر طبیعت یا سرنوشت و یا مقتضیات عینی نیست؛ بلکه طبع و نهاد خود را نیز میسازد و دگرگون میكند. آزادی و اختیار و انتخاب ویژگی وجود انسان است، بهعبارتی تنها عذاب انتخاب و اختیار در سرنوشت آدمی نهفته است، انسان مجبور به انتخاب و مسؤلیت است. نقش تصمیم و عمل هر فردی بر عرصه جهان باقی میماند. پیامدهای هر تصمیم و عمل فردی همچون موجی سراسر اجتماع را در مینوردد . «انسان محکوم به آزاد بودن است. محکوم است زیرا خود را نیافریده است و با اینحال آزاد است و از لحظهای که در این جهان افکنده میشود مسؤل هر عملی است که انجام میدهد.» احمد محمدی. ۲۹/۱۰/۸۶ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/29ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط آدونیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
1- اگر به تعبير نيچه حقيقت زن باشد و اگر چنانكه هومر ميگفت افروديت زيبايِ همهي زنان، ما خود را چنان شيفتهي اين الهه ميدانيم كه جسارت كرده و نام آدونيس را برگزيده تا از اينرو برپاي هر نوشتهاي در اين وبلاگ مُهري از اين مِهر بنشانيم./ «در جستجوي زمانِ از دسترفته» نه انتخابي است از سرِ كژسليقگيهاي مرسومِ ژستيكِ اين حوزه، و نه بخشيدنِ عنواني پرآب وتاب بر اين صفحات. در جستجويمان همان حسي را داريم كه پروست پاسخش را در ادبياتِ حياتبخش يافته، و از آنجا كه شيرينيِ سكنيگزيدنش در ادبيات را با حضورمان در اين عرصه چشيدهايم، نامي چنين را بهيادمانهي چنان حلاوتي برگزيديم.
2- اين وبلاگ، محلي است براي تمرين گفتگو، از اينرو در نظر ما شنيدن بر گفتن، و نقادي بر جدل ارجح است، چرا كه فهم درست را مقدمهي آموختن، و نقد روشمند هر انديشهاي ميدانيم؛ لذا تمام تلاشمان در جهت فراهم آوردن چنين بستري خواهدبود. 3- نويسندگان اين وبلاگ اگر چه همگي پيرامون مباحث ادبي – فلسفي قلم خواهند زد، اما در انتخاب نوعِ نگاه و قلمشان مستقل هستند. و مسئوليت هر نوشتهاي بر عهده شخص نويسنده است. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
بوطیقا زاده اضطراب جهان |
| پیوندها |
|
ساده است. |
|
RSS
|