تبليغاتX
در جستجوی زمان از دست رفته

در جستجوی زمان از دست رفته

ادبیات - فلسفه

اورمزد گلیاری شاعر جوانی ست. او هم در شعر کلاسیک و هم در شعر نو ذوقش را آزموده است -و الحق که غزل‌هایش را بسیار دوست می‌دارم-. اورمزد دفتر شعری دارد تحت عنوان عطر تن آدم که نشر شباهنگ آنرا منتشر کرده است. آنچه در پی می‌خوانید یکی از آثار منتشر نشده‌ی اوست.



هرگز زندگی را نخواهم پرسید

در میانِ بازی کودکان
تنها لبخندی مرا کافی خواهد بود
در میانِ فریادِ شادی
خیالِ چیزی که نیست
مرا از خود خواهد ربود
و من در میانِ جادوی چشم های تو
باز پیروز خواهم شد
من
با یک بغل آواز
که آن ها را خواهم سرود.
اینک هنوز زمان مرا غصه می خورد
و من با سرودی که لب های مرا انتظار می کشد
عشوه گری می کنم
اکنون که من در هر چیز ذره ای هستم
اکنون که من نیز با تو در انتظارِ خویشتنم
و می دانم که در هر چیز ذره ای اندوه نهفته است
از عمقِ چشم هایت می دانم 
که با قدم های تو 
از خویش می گریزم
و در خانه ی تو گوشه ای ندارم.
اینک که از دورترین آسمان 
در سکوتِ آفرینش آرام می شوم
و می دانم که دیگر هرگز زندگی را 
نخواهم پرسید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط آدونیس  | 

نادر ابراهیمی هم مرد! این روزها ظاهرا تنها حضرت همیشه حاضر عزاییل است که نگاهی از سر مهر به این آب و خاک می‌اندازد. یکی پس از دیگری، سیل رفتن‌های به‌هنگام و نابه‌هنگام کی‌ به آخر می‌رسد؟ من که نمی‌دانم! یادش گرامی‌ باد.


 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط آدونیس  | 

تا به حال زاده‌ی اضطراب جهان چنان پیش رفته است که گویی جز شاعران کسی را شایسته‌ی این عنوان نمی‌توان دانست، در این‌جا تصویری از آثار نقاش به‌نام این سرزمین، آیدین آغداشلو را برایتان در نظر گرفته‌ام که با دیدنش بدون شک خواهید فهمید چرا زاده‌ی اضطراب جهان می‌دانمش!. این اثر تحت مجموعه‌ای به‌نام شفاعت فرشتگان عرضه شده‌ است. 
به‌ترین درودها و آرزوهایم را پیش‌کش می‌کنم به حضور همیشه مهربان استاد و فروتنانه به ستایش‌اش می‌نشینم. (فرامرز الاهی)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط آدونیس  | 

عجیب زمانه‌ای شده‌ است این روزها، ابری سیاه و تلخ بختک شده است روی سر این روزها که می‌بینیم. هیچ‌کس با هیچ‌کس سخن نمی‌گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است!
دست به دامان شاملوی بزرگ شدم از فرط دل‌تنگی، این را دیدم که می‌خوانید:
به ندای دریا و عمق حضورش!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/15ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط آدونیس  | 

دوستان عزیزم، با توجه به فرارسیدن روز جهانی کارگر، و به پاس‌داشت ادبیات جهانی کار، شعری از برتولت برشت را به انگلیسی انتخاب کردم... به زودی ترجمه‌ای از آن را هم خواهید خواند


Bertolt Brecht

Questions From a Worker Who Reads?


Who built Thebes of the 7 gates ? 
In the books you will read the names of kings. 
Did the kings haul up the lumps of rock ? 

And Babylon, many times demolished, 
Who raised it up so many times ? 

In what houses of gold glittering Lima did its builders live ? 
Where, the evening that the Great Wall of China was finished, did the masons go?

Great Rome is full of triumphal arches. 
Who erected them ? 

Over whom did the Caesars triumph ?  
Had Byzantium, much praised in song, only palaces for its inhabitants? 

Even in fabled Atlantis, the night that the ocean engulfed it, 
The drowning still cried out for their slaves. 

The young Alexander conquered India.
Was he alone ? 

Caesar defeated the Gauls. 
Did he not even have a cook with him ? 

Philip of Spain wept when his armada went down. 
Was he the only one to weep ?  

Frederick the 2nd won the 7 Years War. 
Who else won it ? 

Every page a victory. 
Who cooked the feast for the victors
 ?  

Every 10 years a great man

Who paid the bill ? 

So many reports.  

So many questions.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط آدونیس  | 


 



به شهره‌ی بسیار عزیزم:



كسی نخواهد فهمید با من چه گذشته است

و كسی نخواهد پرسید كه چه بود

                              و از كجا

                                 آن صدایی كه آوازم می‌داد!

چیزی مرا در خود غرق كرده است

و در خود آب می‌كند، می‌شویدم

                                  چكه

                                     چكه

                                       می‌چكاندم...

و كسی نخواهد پرسید با من

چه گذشته است!

گهواره‌ها از رفت و آمد مانده‌اند

و این چرخش از سرگیجه نیست

زمین است كه در مدار بی‌مُدارای خویش

می گرداندمان بی‌آنكه بپرسد

بی‌آنكه بدانیم!

ارابه‌ی جنگی

راهش را ادامه خواهد داد

و آتش تلخش را خواهد زد به زمان

                            و شلیک می كند

                                        آخرین

                                          ته مانده های

                                                  آرامش را...

نگاه كن!!!



فرامرز الهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط آدونیس  |