اورمزد گلیاری شاعر جوانی ست. او هم در شعر کلاسیک و هم در شعر نو ذوقش را آزموده است -و الحق که غزلهایش را بسیار دوست میدارم-. اورمزد دفتر شعری دارد تحت عنوان عطر تن آدم که نشر شباهنگ آنرا منتشر کرده است. آنچه در پی میخوانید یکی از آثار منتشر نشدهی اوست.
هرگز زندگی را نخواهم پرسید
در میانِ بازی کودکان
تنها لبخندی مرا کافی خواهد بود
در میانِ فریادِ شادی
خیالِ چیزی که نیست
مرا از خود خواهد ربود
و من در میانِ جادوی چشم های تو
باز پیروز خواهم شد
من
با یک بغل آواز
که آن ها را خواهم سرود.
اینک هنوز زمان مرا غصه می خورد
و من با سرودی که لب های مرا انتظار می کشد
عشوه گری می کنم
اکنون که من در هر چیز ذره ای هستم
اکنون که من نیز با تو در انتظارِ خویشتنم
و می دانم که در هر چیز ذره ای اندوه نهفته است
از عمقِ چشم هایت می دانم
که با قدم های تو
از خویش می گریزم
و در خانه ی تو گوشه ای ندارم.
اینک که از دورترین آسمان
در سکوتِ آفرینش آرام می شوم
و می دانم که دیگر هرگز زندگی را
نخواهم پرسید.



